دختری از پرو - نقاشی های یک دختر ناشنوا
۱۳۹۴/۸/۳۰
دختری از پرو و چهار طاق - نقاشی ناشنوایان

نقاشی های زیبای یک دختر ناشنوا
شاهرود  ؛ شهری زیبا در استان سمنان با مردمانی مهربان و آرام است .؛ در دوردست های این شهر، در دشتی صاف  و وسیع ، روستائی کوچک و دورافتاده به نام "پرو" پهنه گسترده است .  در یکی از خانه های این  روستا ؛ دختری ناشنوا زندگی می کند
نزدیکی های غروب بود که به همراه دو تن از مربیان مراکز زیر نظر بهریستی شهرستان شاهرود به سوی روستای " پرو " حرکت کردیم . با گذر از بسطام و طی چندین کیلومتر در جاده ای صاف و هموار ؛ به تابلوئی رسیدیم که بر رویش نوشته شده بود : به سمت روستای چهار طاق و پرو . ؛ با انحراف از جاده اصلی و طی مسافتی نه چندان طولانی میدان کوچکی نمایان شد . خبری از ماشین و رفت آمد نبود . گاه عابری تنها در خم کوچه ای  ناپدید می شد .
هنگامی که به کور سوی چراغ ها کم نور و کوچه های باریک  و ساکت  چشم دوخته بودم ؛ با خود فکر می کردم ؛ که در شهر آباد و پر امکان خودت چه دیدی که حال در یک روستای دور اقتاده به دنبال آن می گردی ؟!
هوا تاریک بود که در انتهای روستا و در پس دیوارهای کاهگلی و نیمه فرو ریخته یک باغ  فدیمی به خانه " اعظم " رسیدیم .
در بر رویمان باز شد ؛ حیاطی کوچک و خانه ای به همان کوچکی و مردمانی مهربان
"اعظم "  هم آمده بود به استقبال . دختری کوچک اندام ( میگفتند حدود بیست و یکی دوسال دارد ) با روسری سفیدی که سفت و محکم زیر گردنش گره زده بود . یک لبخند همیشگی و با چشمانی جستجوگر واژه ها .
با اشاره پدر ؛ به اتاق دیگر رفت و لحظاتی بعد با دو تابلو قاب شده رنگ و روغن بازگشت .
از در که آمد ؛ با دیدن تابلوها نفسم بند آمد !! شیشکین ؛ سورا ؛ همه باهم !! یا فقط اعظم
و بعد دفترش را که از همان دفترچه های برگه سفید نقاشی بچه ها بود آورد ؛ با آبرنگ و قلموئی که از سر هر خیابانی می توان خرید . آنچه در پشت و روی کاغذ هایش کشیده بود ( که در کاغذهایش صرفه جوئی کند ) یکی ازدیگری زیباتر و حیرت آور تر بود . مانند یک نقاش بزرگ قلم زده بود ؛ اما با یک خام دستی طبیعی .
از پدرش پرسیدم : کجا آموزش دیده ؟
لبخندی زد  و گفت : خودش کار کرده ؛ ما اینجا با شهر خیلی فاصله داریم .
خودش کار کرده ؟!!
پس این پرسپکتیوهای پیچیده ؛ این بافت های دقیق ؛ این سایه روشن های حساب شده ؛ این پختگی و هارمونی رنگ ها  از کجا آمده ؟!
نه کامپیوتر و اینترنتی ؛ نه مدلی با پرینت رنگی ؛ نه کتابی . فقط به تلویزیون نگاه می کند . تصاویر در ذهنش ثبت می شود .
بر که می گشتیم ؛ می گفتند : که باید برای او چه کرد ؟!!
با خودم فکر می کردم ؛ خدائی که چنین گوهر گرانبهائی را  در این روستای دور افتاده ؛ آفریده  خود می داند و راهش را خواهد گشود .
معرفی ؛ آموزش ؛ نمایشگاه و ....
نمیدانم


 
[ برچسب ها ]
چاپ مطلب
دیدگاه ها

شما هم می ‌توانید در مورد این مطلب نظر دهید